الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

54

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

پس از رويارويى ، طلحه ضربه‌اى به امير المؤمنين عليه السّلام حواله كرد ؛ امّا آن حضرت عليه السّلام با سپر جلوى آن را گرفت و سريعا ضربه‌اى به ران طلحه وارد كرد و آن را به طور كامل قطع كرد كه در نتيجه طلحه به پشت بر زمين افتاد و پرچم سقوط كرد . ( 1 ) پس على براى تمام كردن كار به بالاى سرش رفت و طلحه او را به حق خويشاوندى ( قرشى ) قسم داد ؛ لذا على عليه السّلام او را به حال خود رها كرد . مسلمانان سؤال كردند : چرا كار او را تمام نكردى ؟ فرمود : ضربه‌اى به او وارد كردم كه هيچ‌گاه زنده نخواهد ماند . پس از طلحه ، مسافع بن طلحه پرچم را به دست گرفت كه على عليه السّلام او را هم كشت و دوباره پرچم بر زمين افتاد . پس از او به ترتيب : عثمان بن طلحه ، حارث بن ابى طلحه ، ابو عذير بن عثمان ، عبد الله بن حميد ، پرچم را به دست گرفتند كه على آنها را كشت و پرچم سقوط كرد . تا اين كه امير المؤمنين عليه السّلام نهمين نفر از بنى عبد الدار به نام ارطاة بن شرحبيل را به قتل رسانيد و پرچم سقوط كرد . ( 2 ) پس از آن غلام ايشان به نام صوأب پرچم را برداشت كه امير المؤمنين ضربه‌اى به دست راست او وارد كرد و آن را قطع كرد ، صواب پرچم را به دست چپ گرفت كه امير المؤمنين ضربه‌اى بر آن وارد كرد و دست چپ او را هم قطع كرد ، او با دست‌هاى بريده‌اش پرچم را در بغل گرفت و فرياد زد : اى بنى عبد الدار ، آيا جاى گله‌اى براى كسى بين من و شما باقى گذاشتم ؟ ! كه در اين حال امير المؤمنين ضربه‌اى به سر او وارد كرد و او را كشت و پرچم دوباره بر زمين افتاد .

--> پس از آن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را هم با خود به بيرون مىبرد و بچه‌ها بر طبق عادت خود مزاحم آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شدند ، ولى اين بار على عليه السّلام بر آنها حمله كرد و با دندانش صورت و بينى و گوش‌هايشان را دندان ( گاز ) مىگرفت . آنها در حالى كه گريه مىكردند ، به سوى پدر و مادرشان بازگشتند و گفتند : « قضمنا على » ؛ على ما را كتك زد و براى همين آن حضرت عليه السّلام در نوجوانى به قضيم معروف شد . ( ج 1 ، ص 114 . و ابن هشام ، ج 3 ، ص 78 ) روايت مىكند كه ابو سعيد بن ابى طلحة وقتى كه براى مبارزه به ميان دو صف سپاه آمد ، فرياد زد : من درهم كوبنده هستم ، چه كسانى به مبارزه با من مىآيند ؟ چه كسى به مبارزهء يك رزمنده مىآيد ؟ هيچ كسى براى مقابله با وى آماده نشد ! دوباره فرياد زد : اى اصحاب محمد ! گمان مىكنيد كه كشته‌هاى شما به بهشت مىروند و كشته‌هاى ما به جهنم ! قسم به لات كه دروغ مىگوييد ! و الّا اگر اين را حق مىدانستيد ، سريعا به مبارزه با من مىآمديد ! على ابن ابى طالب از صف خارج شد و پيش رفت و فرمود : من ابو القصم هستم ! ابو سعد بن ابى طلحه كه پرچمدار مشركان بود ، فرياد زد : اى ابو القصم آيا آمادهء درگيرى هستى ؟ فرمود : بله . آن‌گاه با هم درگير شدند و ضربه‌هايى را به هم ردّ و بدل كردند تا اين كه على عليه السّلام ضربه‌اى بر او وارد كرد و او را بر زمين انداخت و گفته شده است كه با همين ضربه او را كشت و گفته شده است كه على عليه السّلام از او دست كشيد و او را خلاص نكرد ، براى همين اصحاب آن حضرت عليه السّلام از او سؤال كردند : چرا كار او را تمام نكردى ؟ فرمود : او كشف عورت كرد ! و گفته شده است كه سعد بن ابى وقاص پيش رفت و ضربه‌اى بر او وارد كرد و او را كشت ( ج 3 ، ص 78 ) . و كلمهء القصم به معناى شكستن آشكار مىباشد و قصم تصحيف‌شدهء قضيم مىباشد و قضيم به كسى مىگويند كه گوش و بينى افراد را مىكند !